شنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۷
۱۱ شوال ۱۴۲۹ - ۱۱ اكتبر ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۷۰۳
سياست
Tel: 88807156
politic@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
سرمقاله
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
سراى ايرانى
جامعه
بين الملل
سياست
آرشيو
تماس با ما
اگر امنيت ملى يك كشور را، شرايط و فضايى بدانيم كه يك ملت در چهارچوب آن مى تواند اهداف و ارزش هاى حياتى خود را در برابر تهديدات داخلى و خارجى حفظ نمايد، اهداف و ارزش هاى حياتى يك كشور مى تواند داراى سه محور كلى باشد.
الف: تماميت ارضى و سرزمين
ب: انديشه و الگوهاى رفتارى يك نظام سياسى در حوزه هاى مختلف سياسى، اقتصادى و فرهنگى
ج: حاكميت و ساختار سياسى كشور
با توجه به توضيحات فوق در تعريف اوليه منظور از تهديد، عنصر يا وضعيتى است كه اهداف و ارزش هاى حياتى سه گانه فوق را به خطر اندازد. بنابراين مى توان گفت: ساده ترين تعريف از تهديد، فقدان مفهوم ديگر، به نام امنيت است كه فقدان امنيت عبارت است از به خطر افتادن اهداف و ارزش هاى حياتى يك كشور. بنابراين مطالعات امنيتى و تهديدشناسى همزمان با تحول جوامع توسعه و تغيير يافته است و در مفاهيم امنيت، قدرت و تهديد تحول ايجاد گرديده است. به طور كلى امنيت ملى و تهديدات آن مفهومى نسبى و توسعه نيافته است. به اين معنى كه تعريف از امنيت ملى و تهديدات آن به پيش فرض هاى تعريف كننده بستگى دارد و عبارتى زمانمند و مكانمند است. در حقيقت رابطه بين امنيت، ملت و تهديدات، رابطه اى قراردادى است كه مصداق خود را از درون گفتمان هاى گوناگون امنيتى مى توان مورد بررسى قرار داد. با اين توضيح، حال در اين نوشتار تلاش خواهد شد تا معنا و مقام قدرت و تهديد نرم را در گستره مطالعات امنيتى به بحث و بررسى بگذاريم.
مديريت سرمايه اجتماعى
چندى است كه تعابير ظريف و پيچيده اى مانند تهديد نرم، جنگ نرم، ناتوى فرهنگى و قدرت نرم و مانند اينها در جامعه فرهيخته رواج يافته است. اين تعابير در ميان صاحب نظران ايرانى هنوز به طور كافى تفصيل عام نيافته است. سال گذشته رهبر معظم، فرزانه و سكاندار هميشه بيدار انقلاب شكوهمند اسلامى در سمنان در جمع اساتيد و دانشجويان دانشگاه ها، تحولات در جوامع بشرى را اجتناب ناپذير خواندند و خطر جدى كنترل تحولات منفى جهانى به دست صهيونيسم و سرمايه دارى جهانى را متذكر شدند. آنچه در اين نوشتار كوتاه مى آيد، تبيينى كوتاه از پديده هاى ديرين ناتوى فرهنگى در عصر استعمار فرانوين است كه هر لحظه به شكلى درمى آيد و خودنمايى مى كند و خود جنبه اى از قدرت نرم و تهديد نرم محسوب مى شود.
معنا و مفهوم قدرت و تهديد نرم درمطالعات امنيتى
اگر امنيت ملى يك كشور را، شرايط و فضايى بدانيم كه يك ملت در چهارچوب آن مى تواند اهداف و ارزش هاى حياتى خود را در برابر تهديدات داخلى و خارجى حفظ نمايد، اهداف و ارزش هاى حياتى يك كشور مى تواند داراى سه محور كلى باشد.
الف: تماميت ارضى و سرزمين
ب: انديشه و الگوهاى رفتارى يك نظام سياسى در حوزه هاى مختلف سياسى، اقتصادى و فرهنگى
ج: حاكميت و ساختار سياسى كشور
با توجه به توضيحات فوق در تعريف اوليه منظور از تهديد، عنصر يا وضعيتى است كه اهداف و ارزش هاى حياتى سه گانه فوق را به خطر اندازد. بنابراين مى توان گفت: ساده ترين تعريف از تهديد، فقدان مفهوم ديگر، به نام امنيت است كه فقدان امنيت عبارت است از به خطر افتادن اهداف و ارزش هاى حياتى يك كشور. بنابراين مطالعات امنيتى و تهديدشناسى همزمان با تحول جوامع توسعه و تغيير يافته است و در مفاهيم امنيت، قدرت و تهديد تحول ايجاد گرديده است. به طور كلى امنيت ملى و تهديدات آن مفهومى نسبى و توسعه نيافته است. به اين معنى كه تعريف از امنيت ملى و تهديدات آن به پيش فرض هاى تعريف كننده بستگى دارد و عبارتى زمانمند و مكانمند است. در حقيقت رابطه بين امنيت، ملت و تهديدات، رابطه اى قراردادى است كه مصداق خود را از درون گفتمان هاى گوناگون امنيتى مى توان مورد بررسى قرار داد. با اين توضيح، حال در اين نوشتار تلاش خواهد شد تا معنا و مقام قدرت و تهديد نرم را در گستره مطالعات امنيتى به بحث و بررسى بگذاريم.
على محمد نائينى ( بخش پايانى)


هر نظام سياسى براى حفظ بقامندى خود، نيازمند ثبات سياسى و انسجام ملى است. بنابراين افزايش مشروعيت سياسى نخبگان و رهبران يك كشور به توانايى هاى آنها در ايجاد انسجام سياسى و برخوردارى از حمايت، رضايت مندى و قدرت اقناع سازى و افكارعمومى بستگى دارد.
به طور طبيعى در صورتى كه دولتى نتواند قدرت سياسى لازم را در حوزه داخلى و خارجى ايجاد نمايد، با بحران ها و تهديدات مختلف سياسى مواجه خواهد شد.
ميزان اقتدار و هژمونى سياسى يك كشور در جامعه، ميزان انسجام و همزيستى مسالمت آميز و حفظ هويت و يكپارچگى ملى و ميزان توليد و بازتوليد هنجارهاى سياسى و به جريان انداختن گفتمان هاى مسلط در درون جامعه و در عرصه بين المللى و برخوردارى از مقبوليت و مشروعيت لازم را مى توان از شاخص هاى قدرت نرم در اين حوزه نام برد.
در مقابل در صورتى كه كشورى گرفتار بحران هاى سياسى باشد، اين كشور در واقع فاقد قدرت نرم بوده و به طور طبيعى تهديد نرم در اين حوزه موثر خواهد گرديد. بحران هاى سياسى شامل بحران هاى پنج گانه هويت، مشروعيت، نفوذ، توزيع و مشاركت مى باشد.
برانگيختن شكاف هاى قومى، نژادى، مذهبى و نبود عوامل پيوند دهنده هويت هاى فراملى، تحريف و تحقير تاريخ و افتخارات ملى در كشور، مى تواند به بحران هويت منجر گردد.
ايجاد شكاف بين مردم و رهبران، فقدان حمايت مردمى و مشروعيت بخشى به تصميمات رهبران و شكل گيرى نافرمانى هاى مدنى در جامعه بحران مشروعيت به وجود مى آورد. انگيزه زدايى و دلسرد كردن مردم براى حضور در عرصه هاى تعيين كننده كشور از مصاديق بارز بحران مشاركت است.
همچنين عدم توزيع مناسب ثروت، شان اجتماعى و امنيت در ايجاد بحران توزيع موثر است. تلاش براى تاثيرگذارى بر اراده و تصميمات نخبگان و رهبران با ارعاب و تطميع از مصاديق بحران نفوذ به شمار مى آيد.
مجموعه اين موارد قدرت نرم يك نظام سياسى را كاهش مى دهد و به طور طبيعى آن نظام را در برابر تهديد نرم آسيب پذير مى نمايد.(نك. عبداله خانى۱۳۸۳)
۴-:۳ حوزه اقتصاد
فرهنگ جهت دهنده به الگوهاى رفتارى در همه حوزه هاى اقتصادى، سياسى و فرهنگى است. به طور طبيعى انديشه اقتصادى يك كشور و الگوى توليد و مصرف تحت تاثير فرهنگ است.
براى مثال، پاسخ به اين سوالات مى تواند متاثر از فرهنگ ملى يك كشور باشد. چه چيزى توليد كنيم؟ چگونه توليد كنيم؟ و براى چه توليد كنيم؟ همان گونه كه اشاره گرديد فرهنگ داراى سه لايه مفروضات اساسى ( باورها)، ارزش ها و نگرش ها و الگوهاى رفتارى است.
بنابراين با وجود تعامل نظامات اجتماعى، اقتصادى و سياسى و تاثير و تاثر متقابل آن، نظام فرهنگى به عنوان زيرساخت ها و نظام فرابخشى و نظام جهت دهنده به ذهن و رفتار در ساير حوزه ها تلقى مى گردد.
تهديد نرم و تهاجم به نظام فرهنگى يك كشور
( به عنوان جهت دهنده به ساير نظام ها)، موجب تهديد ساير نظام ها از جمله نظام اقتصادى مى گردد. به عبارت ديگر چيستى و ماهيت تهديد اقتصادى را مى توان مترادف با تضعيف يا فروپاشى باورها، ارزش ها و الگوهاى رفتارى يك كشور در حوزه اقتصاد دانست. تهديد نرم در حوزه اقتصاد مى تواند بر فرهنگ اقتصادى يك كشور در سه لايه زير اثر گذارد؛
ـ لايه زيرساخت هاى فكرى )جهان بينى و باورها) و تاثير آن بر فرهنگ اقتصادى كشور
ـ لايه ارزش ها و گرايش هاى فرهنگى يك كشور و تاثير آن بر فرهنگ اقتصادى
ـ لايه نمادها و الگوهاى عمل و رفتار فرهنگى و تاثير آن بر فرهنگ اقتصادى
۵- تعامل قدرت و تهديد نرم
قدرت ملى را مى توان امكان تحميل اراده و خواست يك بازيگر به ديگر بازيگران تعريف نمود. زمانى كه يك كشور توانايى ، اراده و ظرفيت لازم را در اختيار دارد و در پرتو آن مى تواند اهداف و ارزش هاى حياتى خود را حفظ ، توسعه و تعميق بخشد، در واقع آن كشور از قدرت ملى لازم برخوردار است. قدرت ملى داراى مولفه هاى نظامى، سياسى، فن آورى، اقتصادى، ژئوپلتيكى، انسانى، فرهنگى و … است و در چهارچوب اين مقاله مى توان قدرت ملى را به قدرت نرم و قدرت سخت تقسيم نمود.
قدرت در چهره ديد خود لزوما آشكار نمى باشد، با فرهنگ و انديشه آميخته شده و در نظريه هاى جديد عمدتا ماهيت نرم افزارانه پيدا نموده است و اين رويكرد برخلاف نگرش سنتى كه عمدتا رويكردهاى سخت افزارانه به ويژه با تاكيد بر بعد نظامى و اقتصادى است شكل مى گرفت. ( نك. كلگ ۱۳۷۹)
صحنه روابط بين الملل، صحنه رويارويى قدرت است. سرنوشت كشورها تابع ميزان توليد و گسترش قدرت و ميزان تاثيرگذارى بر حريف است. به طور طبيعى كشورى مى تواند اهداف و مقاصد ملى خود را به پيش ببرد كه قدرت بيشترى را به صحنه بياورد و به بهترين روش قدرت حريف را تضعيف نمايد. قدرت ملى شامل قدرت نظامى، سياسى، اقتصادى، اطلاعاتى، فرهنگى، تبليغى و … است. در حال حاضر، برجسته ترين مظهر و نمود قدرت ملى، قدرت فرهنگى به معناى عام و قدرت روانى ـ تبليغى به معناى خاص است كه بازيگران در صحنه روابط بين الملل تلاش مى كنند اين بعد قدرت را كه ما در اين مقاله به عنوان قدرت نرم معرفى نموديم، افزايش و گسترش داده و با استفاده از اين وجه قدرت بر ساير بازيگران تاثير گذاشته و از ميدان رقابت خارج سازند. ويژگى اين وجه از قدرت، با مفهوم اقناع و رضايتمندى همراه مى باشد. قدرت نرم را مى توان به سه سطح تقسيم نمود.
۵-:۱ سطح راهبردى قدرت نرم
با توجه به ملاحظات فوق يكى از برجسته ترين مظاهر قدرت ملى، قدرت نرم است كه منبع اين قدرت فرهنگ ( زيرساخت هاى فكرى، ارزش ها و هنجارهاى يك كشور) مى باشد. فرهنگ داراى حوزه هاى استراتژيك، ملى و دفاعى است كه در سه سطح راهبردى، ميانى و تاكتيكى بر توانمندى هاى ذهنى و ارادى نخبگان، مردم و نيروهاى مسلح يك كشور تاثير مى گذارد. در مقابل تهديد نرم براى تاثيرگذارى هنجارى بر حريف در اين سه سطح طرح ريزى مى شود. هدف و كار ويژه تهديد نرم، تاثير بر انديشه و باور به منظور سلب اراده و انگيزه و در نهايت دگرگون ساختن الگوهاى رفتارى يك نظام سياسى مى باشد.
در گفتمان ايجابى امنيتى كه به دنبال نقد مبانى و اصول گفتمان سلبى به وجود مى آيد، مفهوم امنيت، تهديد و قدرت ماهيت پيچيده و هنجارى به خود مى گيرد. در اين گفتمان براى امنيت ماهيت تاسيس قائل شده و الزاما نمى تواند تهديدات محدود به تهديدات خارجى و نظامى باشد.
در اين نگرش يك نظام سياسى اگر توانايى لازم براى پيشبرد ايده و انديشه خود نداشته باشد فاقد امنيت خواهد بود. بنابراين در نگرش ايجابى، امنيت بر پايه ملاحظات فرهنگى و قدرت هنجارسازى يك كشور
( قدرت نرم) در محيط ملى و جهانى مى باشد. به عبارت ديگر، فرهنگ و قدرت نرم به منزله هويت و بنياد امنيت تلقى مى گردد، در حالى كه در نگرش قبلى فرهنگ به منزله يكى از ابعاد امنيت به شمار مى آمد. بنابراين قدرت نرم و فرهنگ در اين نگرش، زيرساخت  و جوهر اصلى امنيت همه جانبه يك نظام سياسى خواهد بود. در اين گفتمان امنيتى، راهبرد دستيابى به امنيت، افزايش قدرت نرم خودى و كاهش قدرت تاثيرگذارى هنجارى ساير بازيگران به عنوان حريف مى باشد. همچنين همراه سازى انديشه و باورهاى جامعه در محيط ملى مورد تاكيد است. تهديد نرم منبع و كانون اصلى تهديد در محيط امنيتى جديد در چارچوب اين گفتمان به شمار مى آيد.
*عضو هيات علمى دانشگاه امام حسين(ع)
مديريت سرمايه اجتماعى
ناتوى فرهنگى و چگونگى مقابله با آن
چندى است كه تعابير ظريف و پيچيده اى مانند تهديد نرم، جنگ نرم، ناتوى فرهنگى و قدرت نرم و مانند اينها در جامعه فرهيخته رواج يافته است. اين تعابير در ميان صاحب نظران ايرانى هنوز به طور كافى تفصيل عام نيافته است. سال گذشته رهبر معظم، فرزانه و سكاندار هميشه بيدار انقلاب شكوهمند اسلامى در سمنان در جمع اساتيد و دانشجويان دانشگاه ها، تحولات در جوامع بشرى را اجتناب ناپذير خواندند و خطر جدى كنترل تحولات منفى جهانى به دست صهيونيسم و سرمايه دارى جهانى را متذكر شدند. آنچه در اين نوشتار كوتاه مى آيد، تبيينى كوتاه از پديده هاى ديرين ناتوى فرهنگى در عصر استعمار فرانوين است كه هر لحظه به شكلى درمى آيد و خودنمايى مى كند و خود جنبه اى از قدرت نرم و تهديد نرم محسوب مى شود.
محمدعلى برزنونى ( بخش نخست)

اركان مفهومى بحث
۱-۱ جنگ سرد
معمولا جنگ سرد را به دوره پس از پايان جنگ جهانى دوم حدود سال ۱۹۴۵ ميلادى تا فروپاشى اتحاد جماهير شوروى سابق به سال ۱۹۹۱ ميلادى اطلاق مى كنند. اين اصطلاح و اصطلاحات ديگرى نظير جنگ عقايد و انديشه ها، جنگ ذهن هاى مردم، جنگ افكار، جنگ عقيدتى و ايدئولوژيك، مبارزه براى تسلط بر عقايد و اراده هاى انسان و نيز تعبير انگليسى آن؛ جنگ سياسى، بيانگر فرايندهاى اثرگذار روانى در روابط بسيار فعال بين المللى بدون هرگونه عمل تهاجمى عمومى و آشكار است. اين اصطلاحات وجود بحران در روابط بين المللى را نشان مى دهد و توصيف گر روش ها و تكنيك هاى متنوع برخورد با بحران در روابط بين المللى است كه از سوى قدرت هاى بزرگ دنبال شده و مى شود. در اين دوره حدودا ۴۵ ساله، كشورهاى بلوك شرق به رهبرى شوروى و بلوك غرب به رهبرى آمريكا، بدون درگيرى مستقيم نظامى با ابزارهاى ايدئولوژيك، سياسى، اقتصادى، تبليغاتى و فرهنگى با يكديگر برخورد كرده و با نوعى تجاوز غيرمستقيم به تحريك و تخريب مقابل مى پرداختند. جنگ سرد شامل موارد زير است:
الف: رقابت هاى مسالمت آميز؛ اعم از فعاليت ها و مبادلات فرهنگى، ورزشى، علمى، كنفرانس ها، جشنواره ها و گردهمايى ها.
ب: رقابت هاى اقتصادى؛ اعم از طرح هاى بازرگانى و روابط تجارى، تخصيص كمك هاى اقتصادى، كشاورزى، صنعتى و صنايع مونتاژ، پرداخت وام هاى با بهره و كم بهره، فشارهاى اقتصادى، تحريم اقتصادى، صنعتى و فناورى.
ج: عمليات روانى؛ شامل اعمال تهديدات نظامى و اجراى رزمايش هاى گوناگون به ويژه در جوار كشور مورد تهديد، اجراى عمليات روانى و اقداماتى نظير پخش شايعه، انجام تبليغات سياه، سفيد و خاكسترى، تحريك افراد و گروه ها و ….
د: اقدامات سياسى؛ شامل تشويق و تحريك افراد و گروه ها به كودتا و اقدامات مسلحانه، براندازى و خرابكارى ها، طراحى فشارهاى بين المللى.
باتوجه به موارد فوق و مرورى بر حوادث اين دوران نسبتا طولانى،مى توان شاخص اين دوران را رقابت آشكار و پنهان اين دو بلوك در حوزه هاى متنوع سياسى، اقتصادى، تسليحاتى، اطلاعاتى و فرهنگى دانست كه سايه سنگين اين دوران تهديد محور بر فضاى بين المللى گسترده شده و همه كشورهاى جهان را نيز تحت الشعاع خويش قرار داده است. در اين فضاى سهمگين، مخرب و قطب بندى شده سرنوشت بشريت نيز رقم زده مى شد. در همين دوران عالمان و انديشمندان دو بلوك نيز به دو گروه اصلى تقسيم بندى شدند؛ كمونيست  و ضدكمونيست.
انديشمندان مستقل و ميانه رو جايى براى جولان نداشتند. به هر حال دريكى از اين دو بلوك شرق و غرب و در همين فضاى ابهام برانگيز به شدت فعال بودند. عموم انديشمندان در اين دوران، به نوعى به اين سرويس ها؛ اعم از شرق و غرب وابستگى داشتند.
اما ناتو چگونه تشكيل شد؟ حدود چهار سال پس از پايان جنگ جهانى دوم در سال ۱۹۴۹ سازمان پيمان آتلانتيك شمالى ناتو با حضور آمريكا و كشورهاى اروپاى غربى با هدف مقابله پيشگيرانه با قدرت نظامى شوروى و گسترش آن شكل گرفت. البته شرق به رهبرى اتحاد جماهير شوروى هم بيكار ننشست و پيمان ورشو را در مقابل آن صف آرايى كرد.
كشورهاى آمريكا و اروپاى غربى در پايان جنگ جهانى دوم، موجوديت سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى خود را تهديد شده تلقى مى كردند. اتحاد جماهير شوروى، توان محدودكردن و حتى شكست دادن سيستم آنها را داشت وبه صورت غيرقابل باورى در جريان جنگ جهانى دوم قلمرو خود را گسترش داد. نظام كمونيسم به رهبرى شوروى، توانست با اتحاد با كشورهاى سرمايه دار ليبرال در جنگ با فاشيست هاى سرمايه دار موفق گردد. بنابراين در پايان جنگ جهانى دوم، نظام سرمايه دارى در مقابل نظام كمونيسم در حالت دفاعى بود. در اين راستا، كشورهاى اروپاى غربى از ابتدايى ترين توان دفاعى محروم بود و به يك نيروى قدرتمندى چون آمريكا در مقابل ارتش سرخ شوروى نياز داشتند.
با توجه به وجود تهديد ولزوم تقابل با تهاجم و توسعه كمونيسم، ناتو به عنوان يك مجموعه امنيتى در خدمت توسعه سرمايه دارى به ويژه سرمايه دارى آمريكا پذيرفته شد. از آنجا كه تهديد عليه اروپاى غربى از يك سو و سرمايه دارى از سوى ديگر در قالب فيزيكى و نظامى آشكار شده بود، ناتو به عنوان مجموعه اى از نيروهاى نظامى كشورهاى عضو (۱۲ كشور) به وجود آمد تا بتواند پاسخگوى تهديد نظامى شوروى باشد.
ساختار اوليه ناتو عبارت است از سيستم دفاع نظامى نظام سرمايه دارى در برابر نظام كمونيسم. بنابراين، رويكرد اصلى اعضاى ناتو نظامى است، اگرچه به بحث و بررسى مسائل اقتصادى و سياسى نيز مى پردازند. ناتو در سال ۱۹۵۰ با اشغال كره جنوبى تا جنوب شرق آسيا گسترش يافت و در سال ۱۹۵۲ نيز با پذيرش عضويت يونان و تركيه، در حوزه مديترانه حضور نظامى پيدا كرد. اين سازمان تلاش مى كند تا با ايجاد تاسيسات پايه اى مشترك در زمينه هاى مختلفى نظير سيستم مخابراتى واحد، استانداردسازى جنگ افزارهاى خود و نيز دفاع هوايى، در كشورهاى عضو ناتو قدرت خود را نهادينه كرده و حتى حضور نظامى خو د را در خارج از حوزه ناتو نيز به نوعى حفظ كرده  است. اين حضور همچنان در حال گسترش است اگر چه به شكل جديدى روى آورده شده است. جنگ جهانى و رخدادهاى پس از آن در چند جنگ ديگر، نشان داد كه سلاح نظامى كاربرد موفقى براى كشورهاى غربى نداشته و ندارد. پيروزى انقلاب اسلامى با داعيه حاكميت دين در جهانى كاملا سكولار و پيشرفت هاى روزافزون آن، فروپاشى اتحاد جماهير شوروى سابق و زوال يكى از سردمداران مطرح و مهم ترين رهبر كمونيسم، بيدارى ملت هاى مسلمان و مستضعف، حتى در قلب آمريكا و … موجب شد كه راه برخورد تغيير يابد. تحولات چند سال اخير نشان داد كه سلاح نظامى كاربرد موفقى براى زياده خواهان غربى نداشته است.
در همين راستا غرب به دنبال تشكيل مجموعه فكرى منسجم و سازمانى غيررسمى بر آمده كه از راه هاى فرهنگى و با به كار بردن ابزارهاى تبليغاتى و اقتصادى از اتحاد ملت ها جلوگيرى و سلطه شوم خود را به ملت ها تحميل كند. پس از سال ۱۹۹۱ با فروپاشى اتحاد جماهير شوروى سابق و شكستن استخوان هاى كمونيسم، جنگ سرد نيز پايان يافت و اما و هزار اما، نقش سرويس هاى اطلاعاتى، به ويژه آژانس مركزى اطلاعات آمريكا كه از آن تحت عنوان سيا نام برده مى شود در همه حوزه ها به ويژه حوزه هاى علم و انديشه، افزايش چشمگيرى يافت. از اين درگيرى در حوزه هاى علم و انديشه، تحت عنوان جنگ سرد فرهنگى نام برده اند. در دوران پس از فروپاشى شوروى، بسيارى از اسناد سيا علنى شده و نوعى بحران در عرصه علم و انديشه غربى پديد آورده است. به نوشته شهبازى پژوهش هايى كه در اين زمينه صورت گرفته، ثابت مى كند كه در دوران جنگ سرد در عرصه هاى روشنفكرى نيز مانند ساير عرصه ها اين نبرد به شدت جريان داشت. اين پديده اى است كه جنگ سرد فرهنگى نام گرفته است، اينك در غرب، نسلى پرشور و دقيق ازمحققان پديد آمده اند كه بر پايه اسناد علنى شده سيا، گروهى از برجسته ترين نظريه پردازان و مبلغان ليبرال دموكراسى را به همكارى با سيا و اينتلجنس سرويس بريتانيا متهم مى كنند. اين جنجال را برخى از مطبوعات تحت عنوان بحران روشنفكرى ليبرال پس از جنگ سرد ناميده اند. در واقع با فروپاشى اتحاد جماهير شوروى ( پايان جنگ سرد) و تغيير ساختار نظام بين الملل، كاركرد ناتو به تدريج دگرگون شد. به بيان ديگر، از آنجا كه هر سيستم دفاعى براى توجيه فلسفه وجودى و بقاى خود نيازمند به تهديد و وجود دشمنانى است، با فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، تهديد سرخ از بين رفت. در نتيجه، در ماهيت تهديدات و به طور طبيعى در ماهيت كاركردهاى ناتو نيز تغييرات اساسى به وجود آمد.
پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، بلوك شرق نيز از بين رفت و پيمان ورشو به عنوان پيمانى دفاعى در مقابل پيمان ناتو عملا منحل شد. كمونيسم هم طبق پيش بينى به حق امام خمينى (ره) در پيام ماندگارش به ميخائيل گورباچف صدر هيات رئيسه شوروى سابق به موزه ها پيوست و خيال غرب از بلوك شرق راحت شد. تعبير برخى از غربيان در اين زمينه عجيب اما واقعى است و ديدگاه غرب را نشان مى دهد.
جان گالوين فرمانده نيروهاى ناتو در سال ۱۹۹۲ ميلادى مصادف با ۱۳۷۱ شمسى با غرور تمام چنين گفت: ما جنگ سرد را از روسيه كمونيست برديم. همين فرد دوران جنگ سرد عليه كمونيست را كجروى ۷۰ ساله ناميده و گفته است: حال مى توانيم پس از يك كجروى ۷۰ ساله، به نبرد واقعى خود كه قدمتى ۱۴۰۰ ساله دارد و همانا رويارويى با اسلام است، باز گرديم.(گفت وگو ۱۲۰:۱۳۷۳) مهم ترين اولويت پيمان ناتو در كنفرانس سران واشنگتن ـ ۱۹۹۹ كه به مناسبت پنجاهمين سالگرد انعقاد پيمان تشكيل شد، با مفهوم استراتژيك نوين جنگ عليه تروريسم، جايگزين جنگ عليه كمونيسم مى گردد و كانون تروريسم، جهان اسلام به ويژه خاورميانه معرفى مى گردد.
حادثه مشكوك و غرب ساخته ۱۱ سپتامبر در آمريكا، ناتو را در يك فضاى امنيتى جديدى قرار داد. اين حادثه، بهانه جديدى را براى مبارزه عليه تروريسم در سرلوحه اولويت هاى ناتو، بدون توجه به قلمرو سرزمين قرار داد. در همين راستا، دانيل پايپس يكى از استراتژيست هاى نومحافظه كار آمريكا معتقد بود كه جهان اسلام بايد مدرنيزاسيون شود. او معتقد بود كه هدف غايى جنگ با تروريسم بايد مدرنيزه كردن اسلام يا به تعبير وى دين سازى باشد.
بدين ترتيب است كه آمريكا با همكارى كشورهاى عضو ناتو به بهانه جنگ عليه تروريسم و گسترش دموكراسى آمريكايى، جنگ عليه حكومت طالبان و بعد هم حزب بعث عراق را به مرحله اجرا مى گذارد. اين سخنان و اقدامات به وضوح حكايت از رويكرد نوين غرب در برخورد با اسلام به عنوان دينى زنده و پويا دارد. در اين رويكرد به جاى گفت وگوى رايج بين اديان، كاملا غرور آميز و خام، سخن از جنگ هاى صليبى به ميان مى آيد. رابين رايت نيز در همين زمينه به درستى تصريح دارد كه با مرگ كمونيسم، اسلام به غلط يكى از رقيبان ايدئولوژيك آينده غرب تلقى گرديد.(رايت ۱۳۸۲)
نظم نوين جهانى كه آمريكا به دنبال آن است، انحصار اختيار جهان را در دست يك ابرقدرت و آن هم آمريكا مى خواهد. تحول در ساختار بين الملل به واسطه فروپاشى نظام دو قطبى و گذر به نظم جديد به رهبرى و تسلط بلامنازع آمريكا از اهداف اصلى آمريكا است. در اين سياست حتى ماهيت قدرت نيز تحول مى يابد و در موقعيت مناطق استراتژيك جهان از جمله منطقه مهم خاورميانه تغييراتى ايجاد مى شود.
ادامه دارد...


|   شناسنامه   |   آرشيو   |