يكشنبه ۴ تير ۱۳۸۵
۲۸ جمادى الاول ۱۴۲۷ - ۲۵ ژوئن ۲۰۰۶ - سال هشتم - شماره ۲۰۵۹
بين الملل
Tel: white
red@javandaily.com
sJavan.jpg
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
داخلى
ايران و جهان
اقتصادى
حوادث
اجتماعى
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
جوان قرآنى
سراى ايرانى
گزارش
بين الملل
علمى
ادب و هنر
آرشيو
تماس با ما
نگاه
افسانه يك تروريست
103008.jpg
حائز اهميت ترين دروغى كه درباره زرقاوى گفته مى شد اين بود كه وى بزرگترين دشمن تمدن غرب بود كه به تنهايى از پيشرفت و بهبود اوضاع عراق ممانعت به عمل مى آورد و باعث اشاعه وحشت و ترور در جهان بود. واقعيت اين است كه زرقاوى تنها يك شورشى بى اهميت و منزوى بود تا اين كه مقامات امريكايى و انگليسى تصميم گرفتند براى دستيابى به اهداف خود در عراق از وى يك تروريست خطرناك بسازند و او را به عنوان شيطانى ترين تروريست جهان معرفى كنند.

اكنون كه زرقاوى مرد شماره ۲ القاعده به قتل رسيده است مى توان به افسانه هاى جعلى كه پيرامون وى و شخصيت او شكل گرفته بود نيز پايان داد.
حائز اهميت ترين دروغى كه درباره زرقاوى گفته مى شد اين بود كه وى بزرگترين دشمن تمدن غرب بود كه به تنهايى از پيشرفت و بهبود اوضاع عراق ممانعت به عمل مى آورد و باعث اشاعه وحشت و ترور در جهان بود.
واقعيت اين است كه زرقاوى تنها يك شورشى بى اهميت و منزوى بود تا اين كه مقامات امريكايى و انگليسى تصميم گرفتند براى دستيابى به اهداف خود در عراق از وى يك تروريست خطرناك بسازند و او را به عنوان شيطانى ترين تروريست جهان معرفى كنند. در واقع مقامات امريكايى و انگليسى بودند كه از انسانى معمولى و بى اهميت به نام زرقاوى يك تروريست تمام عيار ساختند و با خطرناك جلوه دادن او وى را به شهرت رساندند.
بدون شك بايد پذيرفت كه زرقاوى دست پرورده مبلغان غربى است.
زرقاوى تا ژانويه سال ۲۰۰۳ فردى مرموز و ناشناخته به شمار مى رفت و مقامات سيا از او با نام »گرگ تنها» ياد مى كردند. گفته مى شد زرقاوى كه تندروى افراطى و اهل اردن است كه به منظور مبارزه با حكومت افغانستان و نفوذ شوروى سابق در اين كشور در سال هاى آخر دهه هشتاد به افغانستان سفر كرده است.
در طول سال هاى دهه ۹۰ وى براى مبارزه با پادشاهى اردن مبارزه و به مدت هفت سال زندانى شد. زرقاوى در سال ۲۰۰۲ در حمله امريكا به افغانستان زخمى شد و به عراق رفت. گفته مى شود وى در اوايل سال ۲۰۰۲ فعاليت خود را براى مقابله با نيروهاى ائتلافى مستقر در عراق آغاز كرد و تا آن زمان همانند ديگر مخالفان اشغالگران به فعاليت هاى معمولى مشغول بود و به مناطق مختلف عراق سفر مى كرد.
اما اكنون پس از گذشت سه سال وى به مشهورترين شورشى و خرابكار عراق تبديل شده است و مرگ او نه تنها مردم عراق بلكه مردم تمام كشورهاى جهان را مسرور كرده است.
دولت امريكا زرقاوى را بزرگترين تهديد در عراق قلمداد كرده و او را به شدت تحت تعقيب قرار داده بود. دولت بوش حتى براى سر وى جايزه اى به مبلغ ۲۵ ميليون دلار تعيين كرده بود (اين ميزان با جايزه اى كه دولت امريكا براى دستگيرى اسامه بن لادن تعيين كرده، برابر بود).
در حقيقت بايد گفت در سال هاى اخير در اثر تبليغات مقامات غربى اهميت زرقاوى حتى از بن لادن نيز فراتر رفته و به خطرناك ترين تروريست جهان (نيوزويك ۲۰۰۴) تبديل شده بود. بسيارى از كشورهاى جهان خواستار مرگ وى بودند و تبليغات منفى غرب در اين زمينه به حدى گسترده بود كه او را عامل بروز جنگ داخلى در عراق قلمداد مى كردند غافل از اينكه يك فرد به تنهايى قادر نيست يك كشور را به جنگ داخلى بكشاند و باعث بروز اختلافات قوى و جنايات غيرانسانى در آن كشور شود.
هم اكنون امريكا تصاوير جسد زرقاوى را در سراسر جهان منتشر كرده است تا همگان بدانند كه اين شيطان بزرگ سرانجام نابود شده و مردم مى توانند بار ديگر در صلح و آرامش زندگى كنند!!
اما بايد پرسيد كشورهاى غربى براى ظهور ناگهانى و برق آساى زرقاوى به عنوان خطرناك ترين تروريست جهان در سال هاى ۲۰۰۲ الى ۲۰۰۶ چه توضيحى دارند چگونه وى در عرض اين مدت كوتاه از يك گرگ تنها به خطرناك ترين تروريست جهان تبديل شد و در اين زمينه به شهرت جهانى و بين المللى دست يافت قطعا دليل اين امر قدرت و نفوذ زرقاوى در عراق نبود. هر چند وى برخى از حملات تروريستى در عراق (كشتار و بمب گذارى) را برنامه ريزى مى كرد اما ميان شورشيان و خرابكاران اين كشور از اهميت چندانى برخوردار نبود و ديگر شورشيان از وى حمايت نمى كردند.
در واقع مى توان گفت مقامات امريكايى و انگليسى براى توجيه عملكرد و سياست هاى نادرست خود در عراق و نيز براى بهبود وجهه خود ناگزير بودند زرقاوى را به عنوان تروريستى خطرناك معرفى كنند تا بتوانند به جنايات خود در اين كشور ادامه دهند. در واقع زرقاوى در عراق نقشى ايفا مى كرد كه از سوى تبليغاتچى هاى غربى برايش نوشته شده بود.
طبق گزارشى كه در تاريخ سوم اكتبر ۲۰۰۴ از سوى واشنگتن پست به چاپ رسيد تا پيش از سال ۲۰۰۳ به ندرت كسى زرقاوى را خارج از كشور اردن مى شناخت و در فوريه ۲۰۰۳ (شش هفته پيش از آغاز جنگ عراق) كالين پاول وزير امورخارجه امريكا براى نخستين بار در سخنرانى خود در سازمان ملل توجه جهانيان را به زرقاوى جلب كرد. در اين سخنرانى كه مطالب بى اساس پيرامون وجود تسليحات كشتار جمعى در عراق عنوان شد پاول حضور زرقاوى در شمال عراق را تاييد و اعلام كرد وى به منظور آموزش و رهبرى برخى افراطيون عراقى در اين كشور حضور دارد و پل ارتباطى القاعده با عراق است. چهار ماه قبل از سخنرانى پاول بوش در يك سخنرانى اعلام كرده بود يكى از رهبران القاعده براى درمان هاى پزشكى در عراق به سر مى برد.
در واقع سخنرانى پاول نقطه آغاز تبديل زرقاوى از يك گرگ تنها به تروريستى بين المللى بود. پيش از آن به ندرت كسى وى را مى شناخت.
در اواخر سال ۲۰۰۱ تقريبا تمامى رسانه ها از القاعده مطالبى منتشر مى كردند اما در ميان اين مطالب به ندرت از زرقاوى نام برده مى شد.
روزنامه گاردين در سال ۲۰۰۱ هرگز از وى نامى نبرد و در سال ۲۰۰۲ فقط ۲ بار (پس از سخنرانى بوش در ۷ اكتبر) از وى ياد كرد. بى بى سى نيز در سال هاى ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲ هيچ مطلبى درباره زرقاوى منتشر نكرده است. اما پس از سخنرانى پاول زرقاوى به موضوع اصلى گزارش ها و اخبار خبرگزارى ها تبديل شد. روزنامه گاردين در سال ۲۰۰۳ در ۲۳ مقاله خود از وى نام برد و بى بى سى نيز در همان سال در بيش از ۵۰ مقاله خود درباره وى مطلب نوشت. در واقع بايد مدال تبديل فردى ناشناس به خطرناك ترين تروريست بين المللى را به پاول و بوش تقديم كرد!
از همان آغاز، مقامات امريكايى براى دستيابى به اهداف و منافع خود به بزرگ نمايى قدرت و نفوذ زرقاوى در عراق پرداختند. با توجه به سخنان پاول و بوش در سال هاى ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ چنين برداشت مى شود كه زرقاوى بانفوذترين شخصيت القاعده و دولت بعثى عراق و رابط بين اين دو بود.
در حالى كه هم اكنون مشخص شده است اظهارات فوق بى اساس و دروغ محض بوده اند. شواهد نشان داد كه بين دولت بعث عراق و گروه القاعده هيچ ارتباطى وجود نداشت. در آن زمان زرقاوى با القاعده ارتباط بسيار اندكى داشت و هيچ شواهدى مبنى بر وجود ارتباط وى با دولت بعث عراق در دست نيست. طبق اظهارات جيسون بروك نويسنده كتاب القاعده: سايه تروريسم (۲۰۰۳) زرقاوى شايد ارتباط اندكى با بن لادن داشت اما هرگز با عراق، عربستان سعودى و كشورهاى متحد آن ارتباط رسمى برقرار نكرد. وى همانند هزاران مبارز ديگر در سال هاى دهه ۱۹۹۰ در افغانستان به مبارزه مشغول بود.
بروك همچنين عقيده دارد زرقاوى حتى با القاعده نيز ارتباط جدى و رسمى نداشت.
پاول صرفا با استناد به حضور زرقاوى در شمال عراق (۲۰۰) و سفر وى به بغداد براى معالجات پزشكى اعلام كرده بود كه او با دولت بعث عراق در ارتباط است. لازم به ذكر است كه شمال عراق پس از جنگ اول خليج فارس در سال ۱۹۹۱ از كنترل صدام خارج و به كنترل سازمان ملل در آمد. در ضمن حزب انصارالاسلام عراق كه زرقاوى به آن پيوست مخالف صدام و حزب بعث وى بود. بنابراين مى توان گفت زرقاوى همانند بن لادن نه تنها با حزب بعث در ارتباط نبود بلكه يكى از مخالفان صدام به شمار مى رفت.
مقامات غربى همچنين مدعى شدند كه زرقاوى در عراق مشغول ساخت و گسترش تسليحات كشتار جمعى است. پاول در فوريه ۲۰۰۳ مدعى شد كه يكى از فعاليت هاى تخصصى كه در اردوگاه زرقاوى در شمال عراق انجام مى گيرد ساخت و توليد عوامل شيميايى و ميكروبى مى باشد و وى به آموزش چگونگى ساخت مواد شيميايى كه در ساخت تسليحات كشتار جمعى به كار مى رود مشغول است. پس از انهدام اردوگاه انصارالاسلام در شمال عراق از سوى نيروهاى ائتلافى روزنامه انگليسى زبان سان (The Sun) نوشت: اردوگاه عراقى كه محل ساخت سموم شيميايى بود منهدم شد. اما باز هم پس از گذشت زمانى اندك معلوم شد اين ادعاها نيز پوچ و بى اساس هستند.
چند روز پس از حمله نيروهاى ائتلافى به اين اردوگاه گزارشگران كه از اين مكان ديدن كرده بودند اعلام كردند هيچ سندى مبنى بر ساخت يا انبار تسليحات شيميايى در اين مكان يافت نشده است.
مى توان گفت نيروهاى ائتلافى به دليل عدم توانايى براى توجيه جنگ عراق توجه خود را بر زرقاوى متمركز كرده و وى را مستمسك قرار دادند. آنها ابتدا با ادعاى اين كه زرقاوى با القاعده و صدام در ارتباط است جنگ عراق را بهانه اى براى تلافى حملات ۱۱ سپتامبر معرفى كردند در حالى كه در آن زمان زرقاوى فقط با القاعده در ارتباط بود و هيچ ارتباطى با صدام نداشت. سپس آنها به اين شايعه را منتشر كردند كه زرقاوى در عراق مشغول ساخت تسليحات شيميايى است. به اين ترتيب آنها توانستند حمله به پايگاه وى در شمال عراق را توجيه كنند. در حالى كه زرقاوى هرگز در شمال عراق به ساخت تسليحات هسته اى مبادرت نكرده است. مقامات امريكايى با توسل به اين حربه كم كم زرقاوى را به عنوان يك تروريست بين المللى معرفى كردند. بنابراين جاى تعجب نيست كه زرقاوى تصميم گرفت در سال ۲۰۰۳ وارد عراق شده و قدرت و اختياراتى را كه نيروهاى ائتلافى به وى نسبت داده بودند عملا به دست گيرد.
حتى زمانى كه زرقاوى در سال ۲۰۰۳ مبارزات خود را با نيروهاى ائتلافى در عراق آغاز كرد فعاليت هاى وى از اهميت بالايى برخوردار نبود اما نيروهاى امريكايى به عمد نقش وى را در عمليات هاى تروريستى عراق مهم جلوه دادند و به بزرگنمايى فعاليت هاى وى پرداختند. زمانى كه مقامات امريكايى و انگليسى زرقاوى را اصلى ترين مانع برقرارى صلح در عراق معرفى كردند سامى رمادانى پناهنده عراقى و استاد دانشگاه Metropolitan لندن در پژوهش خود اثبات كرد فقط تعداد ناچيزى از حملات تروريستى عراق با نام زرقاوى انجام مى پذيرد. وى همچنين اعلام كرد اكثر عراقى ها از زرقاوى و افرادى از اين دست حمايت نمى كنند.
هم اكنون بوش و بلر حتى از مرگ زرقاوى نيز سوء استفاده كرده و با اظهار اين كه جهان سرانجام از تهديد بزرگى به نام زرقاوى رهايى يافته است سعى در توجيه عملكرد نادرست خود در عراق دارند.
در حالى كه حدود يك سال و نيم پيش مقامات امريكايى مستقر در عراق اعلام كردند كه نيروهاى ائتلافى با بزرگنمايى فعاليت هاى زرقاوى در عراق و معرفى وى به عنوان خطرناك ترين خرابكار در افزايش قدرت زرقاوى نقش اساسى ايفا كرده اند.
يكى از اين مقامات به روزنامه استراليايى The Age گفته است: با پرداخت هزينه هاى كلان به فرصت طلبان و جنايتكاران آنها را وادار مى كرديم درباره زرقاوى و فعاليت هاى تروريستى وى به جعل و نشر اكاذيب بپردازند و به اين ترتيب او را به عنوان عامل اصلى تمام حملات تروريستى عراق معرفى كنند.
قدرت افسانه اى زرقاوى ساخته و پرداخته نيروهاى ائتلافى است. آنها با بزرگنمايى قدرت زرقاوى نه تنها به تحريف حقايق پرداختند بلكه وى را به ارتكاب جنايات تشويق و ترغيب كردند.
آنها براى وى نقش خطرناك ترين و شيطانى ترين تروريست جهان را رقم زدند و او نيز با خوشحالى تمام به ايفاى نقش خود پرداخت. همانگونه كه لورتا ناپولنى نويسنده كتاب عراق آشوب زده: زرقاوى و نسل جديد اظهار مى دارد زرقاوى افسانه ساخته امريكا را به واقعيت تبديل كرد. وى در اين راه از يك ياغى و مبارز ناچيز به رهبر القاعده در عراق تبديل شد.
حملات تروريستى زرقاوى در راستاى تعريفى كه غرب از وى ارايه داده بود طراحى شد. سياستمداران امريكا در سال ۲۰۰۳ يك مبارز كاملا معمولى را انتخاب و به او عنوان رهبر تروريست را دادند و وى بعدها واقعا به يك رهبر تروريست تبديل شد. هر چند وى در سال ۲۰۰۳ به رغم ادعاى مقامات غربى يكى از اعضاى مهم و برجسته القاعده به شمار نمى رفت اما بعدها در اثر تبليغات امريكا و انگليس به يكى از اعضاى برجسته بزرگترين گروه تروريستى تبديل شد.
در سال هاى ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ ميلادى مقامات و روزنامه نگاران غربى با بزرگنمايى نقش زرقاوى در حملات تروريستى و آشوبگرانه عراق حس قدرت طلبى را در وى افزايش داده و او را به ادامه فعاليت هاى تروريستى خود ترغيب كردند. نيروهاى ائتلافى زرقاوى را به عنوان يك فرد شيطان صفت معرفى كردند و او نيز با قتل نيك برگ گروگان امريكايى و پخش فيلم هاى ويديويى اين جنايت ادعاى آنها را به اثبات رساند. زرقاوى در تمامى مراحل فعاليت هاى خود دروغ ها و شايعات تبليغاتچى هاى غرب را به واقعيت تبديل مى كرد. همانگونه كه لورتا ناپولنى اظهار مى دارد زرقاوى نقشى را كه سال ها قبل از سوى تبليغاتچى هاى غرب مقامات كردهاى عراق و دولت امريكا براى وى طراحى شده بود را مرحله به مرحله اجرا كرد و افسانه ى خطرناك ترين تروريست جهان را به واقعيتى دلخراش تبديل كرد.
مرحله آخر اين افسانه را مرگ زرقاوى تشكيل مى دهد. هم اكنون نيروهاى ائتلافى مرگ وى را به عنوان بزرگترين پيروزى خود تلقى مى كنند و مدعى هستند كه مرگ اين شخص سرآغاز استقرار دموكراسى در عراق است.
در حالى كه بايد گفت زرقاوى عامل بى ثباتى عراق و عدم استقرار دموكراسى در اين كشور نبود و مرگ وى نيز در موقعيت بحران اين كشور تفاوتى ايجاد نخواهد كرد. زرقاوى تهديد و وحشتى بود كه نيروهاى ائتلافى آن را ساخته و پرداخته بودند. با توجه به اين واقعيت نمى توان گفت مرگ وى مى تواند در توجيه جنگ و بهبود اوضاع عراق نقشى داشته باشد.
به نقل از: سايت anti war
نگاه
فاجعه هاى انسانى و سياسى در فلسطين
رهبر واقعى كه مى خواهد ملت شعار «زنده باد» براى او سر دهند كسى است كه دردها و مشكلات ملتش را درك كند و مدافع حقيقى حاكميت و وحدت ملى باشد. رهبرى كه مى خواهد در تاريخ ميهنش جاودانه بماند كسى است كه ظلم ستيز باشد و براى دفاع از عزت و كرامت ملت و امتش در مقابل هر متجاوز و ظالمى بايستد. همچنان كه نام رهبران مزدور در صفحات تاريخ مى ماند، ياد و خاطره انسان هاى شجاع و ميهن دوست نيز در تاريخ جاودانه مى ماند.
آنچه مرا بر اين داشت تا اين مقدمه را بنويسم واقعه دردناك و تصاوير دلخراشى بود كه رسانه ها از دختر بچه فلسطينى يعنى هديل غاليه نشان دادند. واقعه اى كه ميليون ها انسان از هر قوميت و مليتى مانند من آن را مشاهده كردند. اين دختر بچه در يك چشم به هم زدن پدر و مادر و تمامى اعضاى خانواده خود را در ساحل درياى فقراى غزه از دست داد.
اين خانواده مى خواستند تعطيلات پايان هفته را در كنار دريا بگذرانند تا شايد بتوانند مناظر رعب و وحشت را كه ارتش تا بن دندان مسلح ابومازن در خيابان هاى فلسطين به خصوص در غزه و جنين ايجاد كرده اند فراموش كنند. آنان به هواخورى در كنار دريا آمده بودند تا شايد بتوانند براى لحظاتى هم كه شده دردها و رنج هاى ناشى از محاصره ظالمانه ملت خود را كه دشمن صهيونيستى و سركرده استكبار جهانى امريكاى جهانخوار و عده اى رهبر جيره خوار فلسطينى و كشورهاى همسايه و كسانى ديگر خارج از جغرافياى امت اسلام و عرب آن را ايجاد كرده اند فراموش كنند. اين دختر بچه بى گناه گونه هاى خود را به شن و ماسه هاى ساحل دريا مى ماليد و مدام پدرش را صدا مى كرد تا شايد صداى تنهايى اش را بشنود اما دريغا كه پدرش ديگر نمى شنيد و روحش به آسمان ها پر كشيده بود.
ارتش دشمن صهيونيستى در حالى خانواده اين دختر را به شهادت رساند كه در نزديكى اين ارتش نيروهاى ابومازن در اعتراض به انتخاب دمكراتيك ملت فلسطين در به قدرت رساندن حكومت منتخب خود و دريافت نكردن حقوق ماهانه شان تظاهرات به راه انداخته بودند!! دشمن ملت را قتل عام مى كند و ارتش به اصطلاح ملى ابومازن نيز در حمايت از وى در خيابان ها شعار سر مى دهد.
ارتش تا بن دندان مسلح دشمن ساحل غم و اندوه غزه را از زمين، هوا و دريا آماج حملات ويرانگرانه خود قرار داد و در روز جمعه روز ماتم و عزا هر كه را در اين ساحل يافت به رگبار بست. اين حمله نظامى درست پس از بازگشت ايهود اولمرت نخست وزير دشمن صهيونيستى از دو پايتخت عربى صورت گرفت. در اين دو پايتخت با دو پادشاه ديدار كرد كه يكى تاج گذاشته و ديگرى منتظر است كه يا خود و يا پسرش تاج پادشاهى بر سر نهند.
انتظار داشتم كه شهر منحوس شرم الشيخ و رهبر جليل القدر آن! نسبت به اين واقعه خشمگين شوند و سكوت را شكسته و از شوراى امنيت بخواهند كه براى اتخاذ تصميمى قاطع در مقابل اين حملات نشستى اضطرارى تشكيل دهد. انتظار داشتم كه اين دو پايتخت عربى كه نخست وزير دولت صهيونيستى هفته گذشته از آن ها ديدار كرد در اعتراض به اين جنايت غير قابل توجيه سفراى خود را از تل آويو فرا خوانند.
انتظار داشتم كه پايتخت هاى عربى به خصوص رياض براى تجديد نظر در طرح صلح شوم سران عرب خواستار تشكيل نشست سران عرب شوند. سرانى كه همچنان از سازمان ها و گروه هاى فلسطينى مى خواهند اين طرح را به رسميت بشناسند كه در غير اين صورت محاصره ملت فلسطين ادامه خواهد يافت و چه بسا شديدتر هم بشود.
در ميان اين آرزوها و انتظاراتى كه از رهبران عرب مى رود رهبر عاليقدر فلسطين! در كنفرانسى مطبوعاتى در مقابل دوربين هاى شبكه هاى عربى و بين المللى حاضر شد. گمان مى كردم كه ابومازن در برابر جهانيان اين عمليات پليد دشمن صهيونيستى را محكوم مى كند و حمايت خود را از حكومت منتخب به رياست اسماعيل هنيه اعلام مى كند و تمامى جريان هاى داخل حزب غرورآفرين فتح! نيز از اين اقدام ابومازن پشتيبانى مى كنند.
اما زهى خيال باطل، ابومازن در اين كنفرانس حاضر شد تا به جهانيان اعلام كند كه تصميم گرفته است در تاريخ ۲۶ ژوئن آينده سند اسرا را به همه پرسى بگذارد. در اين جا نمى خواهم به جنبه قانونى اين سند بپردازم، سندى كه اگر امضا كنندگان آن مى دانستند كه به سند يك گروه عليه ديگرى و بهانه اى براى جنگ داخلى ميان گروه هاى فلسطينى تبديل مى شود هرگز آن را امضا نمى كردند. اما بعيد نيست كه اين سند در شبى تاريك و ظلمانى و با هدف فتنه جويى در وطن و در ميان مردم تدوين شده باشد.
اما براى محض يادآورى به يك گفته شارون در عهد رابين اشاره مى كنم. وى در آن زمان گفته بود كه پيمان اسلو بدون هيچ گونه پشتوانه اى است و تنها عبارت است از سندى كه ميان يك كشور (اسراييل) و باندهايى تروريستى (سازمان آزاديبخش فلسطين) امضا شده و تاريخ مصرف اين پيمان ديگر گذشته است. در اينجا بايد بگويم (البته اميدوارم اشتباه بكنم) كه ابومازن در پى كسب مشروعيت مردمى براى انجام مذاكره با رهبران صهيونيست براى تسليم شدن به نتايج اين مذاكرات است. مساله ديگر و خطرناك تر اين كه موفق شدن همه پرسى درباره سند اسرا به معناى پايان مقاومت و حق مشروع ملت فلسطين در مقابله با اشغالگران و پذيرش حكومت خودگردان بدون تشكيل دولت فلسطين و لغو حق بازگشت آوارگان است.
در پايان بايد بگويم كه در اينجا خاشعانه و صادقانه از ملت فلسطين مى خواهم كه با فراخوان ابومازن براى انجام همه پرسى مخالفت كند. اين همه پرسى دامى است كه براى مردم فلسطين تنيده شده است تا با راى دادن به اين رفراندوم موافقت خود را با بقاى «اسراييل» در سرزمين فلسطين اعلام كند و به صورت دسته جمعى از حق تشكيل دولت فلسطين و حق بازگشت آوارگان صرف نظر كند.
به نقل از روزنامه القدس العربى ۱۳/۶/۲۰۰۶


|   شناسنامه   |   آرشيو   |